پرتقال و سیب و پسته و بادام و صفا و محبت شب نشینیهاو قصه های مادر بزرگها و بابابزرگها و شبهای
عید ،وقتی از دیروز به امروز رسیدند تبدیل شدند به هات داگ و همبرگرو پیتزا و میگو و قصه های ماهواره و تلویزیون، دیگر آن پدر بزرگها و مادربزرگهائی که زمانی در اتاق کوچک خانشان همه جمع می شدیم تا سال تحویل شودو جشن بگیریم و ما کوچولوها!هم با قصه های «ننه» بزرگ ها و «بابا» بزرگ ها به خواب می رفتیم، اینک در خلوت تنهایی اتاق های قدیمی و خانه های سالمندان، شبهای عیدشان رابا هم آغوشی اشک های حسرت بارشان زودتر ازشبهای دیگر می خوابند، تا در این شبهای وسوسه آور!، خواب روزها و شب های ازیاد رفته عیدشان را ببینند.
در این شبهای عید ، بخاطر دل غمگین کودکان کوچکی که با حسرت خرید یک کفش و لباس تاناکورا! و یک قاچ پرتقال تامسون به خواب میروند و در خواب نازشان دانه های گران قیمت پسته و قاچ های زیبای تامسون و یک جفت کتانی از جنس لاستیک!را می بینند. ما این شبها را تا به صبح میشینیم و نگاه کنان به آسمان پرستاره خدا پسته های دامغان آجیل های ژاپنی و پرتقال اعلای شمال را با دستانمان لمس میکنیم و به ضرب خنده به داخل شکم خویش سرازیر میکنیم و صبح گاهان هم منتظر میمانیم که قناری داخل قفس اتاقمان برایمان بخواندو ما عید را جشنی بس بزرگ بگیریم ! و ان کودک غمگین این شبها نه پسته می خورد و نه پرتقال که پسته و پرتقال شب عید وصله اجیل فروش و میوه فروشهاست به تن زیبای بهار!!!
این شبها در خیابانهای شهر بسیاری ازپیتزا فروشی ها و کافی شاپ ها را می بینم که به حرمت نوروز ، تا سحر، از بیدار نشینان شب عید که بیشترشان دخترو پسرند پذیرایی می کنند، و میوه فروشان بسیاری این شبها ، پرتقال های انباری درون سورتینگ و بیرون ازسورتینگ را با پول سبز معاوضه می کنند، و دخترکی که با گریه روبروی تلویزیون سیاه و سفید به خواب رفته، در خواب، با هق هق شکسته در گلو می گوید: بابا جون شب عیده ، من آجیل و پرتقال می خواهم! من لباس عید می خواهم!
این شلوغترین شبها ، با آمدن بهار و به رخ کشیدن داشتی و نداشتی ها به رخ هم میرود ، و اما هنوز شبهائی که به روزهائی سایه افکنده اند، شبهای فقر و بی عدالتی و محرومیتند، از این دیار رفتنی نیستند!
شبهای نوروزی شبهای ایرانی است، شبهای فرهنگ و عشق و زندگانی ایرانی هاست، شبهای خانواده، شبهای سنت ها، شبهای ارزشها، شبهای پرتقال و تخمه و عشق و قصه های مامان بزرگ و بیداری است، و اما ایرانی، این به یاد دارنده شبهای نوروز کهن ، امروز کجاست و در چه وضعیتی قرار دارد؟! شبهای عید، شبهای بیداری است، نه شبهای فراموش کردن و نخوابیدن از جنس سیری!
این شبها! شبهای عیدانه نوروزیهای ایران است، و در این نوروز باستان ، فریاد بهار های کوچک، هنوز بی جواب مانده است.
این روزها کارگران قراردادموقتی که برده های عصر نوین هستند، بعد از رفتن تعطیلات عید در صبحی بهاری از عدم تمدید قرارداد سه ماهه می ترسند؛ این شبها وقتی آژانس ها و تاکسی تلفنی های داخلی، بسیاری از مسافرانشان، دخترانی هستند که پنهان ازچشم خانواده، به شب نشینی شبهای عید می روند، و هزاران هزار جوان ایرانی، شبهای نوروزی را با نشئگی و در خواب غفلت به صبح می رسانند، بیا تا از نوروز و شبهای عید به گونه ای دیگر سخن بگوییم:
نوروز ،حکایت ایران و ایرانی است، و قصه شروع شده بهاراین شبها و در این نوروز به پایان نمی رسد.
این شبها نماینده مجلسی چه از جنس چپ و چه از جنس راست! گرسنه نمی خوابدو دخترکش در حسرت یک قاچ پرتقال به خواب نمی رود ! قصه این شبها دراز است و من در کوچه های خلوت و خیابانهای شلوغ این شهرهای در رنگ و نور پنهان شده، هنوزدر جستجوی صداقتی هستم، که در پسته و نخود چی کشمش و مغز بادام و پرتقالش صدای گرم مادر بزرگ بود، مادر بزرگی که در یک صبح، تنها و دور ازهمه فرزندان به دنیا گرفتارش، در تنهایی مرد و ساعت ها بعد ازمرگش، دختران و پسران و نوه ها و عروسو دامادهایش، بخاطر ظاهر سازی و حرف مردم، بر بالای جسد بی جانش قطره ای اشک ازچشم جدا کرده، و او را با شتاب به خاک سپردند و رفتند. گور ستان ملامجدالدین ،قبری که اینک هیچکس یادش نیست کجاست!
این شبها آجیل فروشیهای لوکس شهر و میوه فروشی های بازار شهر و پیتزا فروشی ها گوشه و کنار شهر و خلوتکده های جاده دریا شلوغ است، و پدران بیکار و بدهکار بسیاری، جرات نزدیک شدن به میوه فروشی ها را ندارند، این شبها هیچ میوه فروشی، پرتقالش را نسیه نمی دهد، و هیچ آجیل فروشی، پسته و آجیل های ژاپنی اش!را نسیه نمی فروشد، و اما، پرتقال تامسون نسیه و گران متعلق به شبهای عید نیست، و اصلا، در شب تولد نوروز ایرانیان پرتقال و پسته ای در کار نبوده است!
این شبها شبها عیداست اما!دیگر مادربزرگی قصه نمی گوید!
ماهم امیدواریم که با امدن عالمی به اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی شاهد تحولی عظیم در عرصه فرهنگ وهنر که خط مقدم جبهه نامرئی امروز می باشد باشیم .
سلام.ضمن تشکر از حساسیت شما نسبت به اصحاب مکرم رسانه به اطلاعتان می رسانیم که در
جلسه ی امروز شورای اداری استان بیش از 25 خبرنگار از نشریات و سایت ها و روزنامه های مختلف حضور داشتند که اسامی همه ی این عزیزان نیز موجود می باشد.بنابراین اصل خبر ظاهرا نه عدم حضور اصحاب رسانه که صرفا عدم حضور یک نفر از عزیزان است که اگر ایشان هم کمی صبر و حوصله پیشه می کردند حتما توفیق میزبانی ایشان نیز نصیب ما می شد. به هر حال حتی رنجیدگی خاطر یک نفر هم جای پوزش دارد که بدین وسیله از شما خبرنگار محترم عذر می خواهیم که سعادت نداشتیم در خدمتتان باشیم. التماس دعا./روابط عمومی استانداری مازندران/
توضیح کیاپی نیوز: جا دارد از دلسوزی روابط عمومی استانداری مازندران به خاطر ناراحت نکردن حتی یک خبرنگار !هم تشکر کنیم و به عرض خوانندگان عزیز برسانیم که نمی دانیم منبع مسئولین روابط عمومی استانداری چه بوده که گفته اند فقط یک خبرنگار! این در حالی است که خبرنگار روزنامه جهان صنعت خبرنگار سایت صنایع نیوز سایت میهن و آقای زرکوب که از پشکسوتان عرصه رسانه در مازندران می باشد از بی حرمتی به عمل آمده به محل کار خودشان بازگشتند و عده ای دیگر جلوی درب استانداری مانده اندتا تکلیف مشخص شود.که اینجانب ضمن تماس با مسئول روابط عمومی و اعلام این موضوع که از زمان تصدی گری وی در مسند روابط عمومی استانداری این مشکلات برای خبرنگاران به وجود می ایداین مسئول ضمن محکوم کردن ما!اعلام کرد شما در جلسات شورای اداری نیامده اید و الان هم نمی توانید بیائید و تنها کسانی که از قبل هماهنگی شده ند می توانند در جلسه حضور یابند .
ای کاش روابط عمومی استانداری مازندران ساعت درج خبر اینجانب در کیاپی نیوز(۱۴:۳۵) و ساعت ورود و اجازه شرکت کردن به خبرنگاران را یک چک می کردند و می دیدند دقیقا دقایقی بعد از درج خبر در کیاپی نیوز خبرنگاران اجازه ورود گرفته اند علت اینکه چرا به خبرنگاران اجازه ورود داده شد را برای سایر دوستان شفاف سازی می کردند و می گفتند: عده ای از خبرنگاران ضمن ترک محل استانداری به دفاتر کار خود بازگشته و عده ای دیگر با تماس تلفنی به مسئولین استانداری توانسته اند مشکل به وجود امده را حل و فصل نمایند و اگر روابط عمومی استانداری مازندران به دنبال دلخوری و یا بی حرمتی خبرنگاران حتی یک خبرنگار !هم نبود اجازه مواردبی حرمتی به خبرنگاران را برای چندین بار نمی داد.جا دارد در این ماه عزای رسول الله و فرزندان بزرگوارشان به مدیر محترم روابط عمومی استانداری مازندران که به کرات و در جلسه های مختلف احادیث این بزرگواران را بر زبان اورده و به دیگران توصیه به الگو بر داری از ائمه بزرگوار می نمایند( که این کار آن مدیر محترم هم بسیار کار بزرگ می باشد.)برادرانه و متواضعانه این بار اینجانب وی را توصیه می کنم که تقوای الهی را فراموش نکنند.
برای چندمین بار به ابتکار روابط عمومی استانداری مازندران به خبرنگارن مازندرانی بی حرمتی شد.
جلسه شورای اداری استان مازندران به منظور معارفه هادی ابراهیمی معاون جدیدسیاسی و امنیتی استانداری مازندران قراراست تادقایقی دیگردراستانداری تشکیل گرددکه درورودی این ارگان ازورودخبرنگاران رسانه ها جلوگیری وتنها تعدادی از خبرنگاران را به محل جلسه بصورت گزینشی اجازه ورود دادند.
این درحالیست که ابراهیمی خود یک چهره کاملا رسانه ای ومورد علاقه خبرنگاران استان می باشدوشخصا برحضور همه خبرنگاران در این جلسه تاکید داشته است ودرتماس تلفنی یکی ازخبرنگاران باوی براین نکته تاکید کرد
مسئول روابط عمومی استانداری مازندران پس از اطلاع از این برخورد در تماس تلفنی یکی از خبرنگاران نه تنها نسبت به رفع مشکل اقدامی به عمل نیاورد بلکه به صراحت اظهار داشت فقط افرادی خاص که از قبل با ما هماهنگ کرده اند می توانند در این جلسه حضور داشته باشند این در حالی است که در دوره های گذشته دعوتنامه از سوی روابط عمومی استانداری مازندران برای همه رسانه های فرستاده می شد نه به صورت گزینشی که البته نوع گزینش طبق دعوت نامه روابط عمومی به لحاظ نبود نام بسیاری از رسانه های اصولگرای استان قابل تامل است .
بدون شک خبرنگاران با همه این بی مهری ها برای توسعه استان کوتاهی نخواهند کرد و قطعا حامی و پشتیبان هادی ابراهیمی خواهند بود چرا که شاهد آن بودیم که وقتی خبر رفتن ابراهیمی از ارشاد به استانداری قطعی شده بود اشک در چشمان خبرنگاران حلقه زد و امروز این قشر زحمتکش هادی ابراهیمی را با اشک چشمانشان به سوی استانداری بدرقه کرده اند .
با توجه به وجود سابقه چنین برخوردهائی با خبرنگاران و شیوع آن در جلسات شهرستانها انتظار می رود که استاندار استان و معاون جدید سیاسی استانداری در خصوص به کارگیری افرادی که شان مطبوعات و رسانه ها را حفظ می کنند در روابط عمومی اقدام نمایند تا بعد از این شاهد تکرار چنین مسائل تلخی نباشیم .
نمی دانیم چرا در عجایب جهان اسم شهردار و بعضی از اعضای شورای شهر ساری دیده نمیشود این
موضوع را حتما بایدبا آقای بقائی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور در میان بگذاریم تا این اسامی را هم به عجایب کره زمین اضافه نماید. اگر این این اسامی اضافه نگردد واقعا در حق این افراد که با پشتکار فراوان به این درجه دست یافته اند ظلم خواهد شد!!!
جان من نباشد جان شما مسخره کردنی در کار نیست اخه یک دستگاه نظارتی پیدا نمی شود بگوید آقای شهردار آقای شورای شهر شما توی این شهر دارید چیکار میکنید؟ البته بنده به عنوان یک ژورنالیست چند سوالی برایم پیش امده که بعد از مشورت با چند نفر(حقیقی و حقوقی)دریافتم که اگر من بخواهم این سوالات را از شهردار و بعضی از اعضای شورای شهر! بپرسم به جواب نخواهم رسید حالا بر آن شدم سوالات را تقدیم آقای وزیر کشور کنم تا خود وزیر بپرسد شاید جوابی گرفت!
حالا جناب آقای برادر محمد نجار وزیر محترم کشور از شما خواهشمندیم از شهردار ساری بپرسید در دوران حکومت وی بر این شهر نگون بخت چند نفر از شوراو شهرداری به سفرهای خارجی رفته اند؟هزینه این سفرها از جیب چه کسی رفته است؟این سفرها به کدامین کشورها برای چه موضوعاتی بوده؟خروجی و دست آورد این سفرها برای شهر ساری چه بوده است؟
جناب آقای نجار! از آقای حجازی بپرسید که تکلیف فضای سبز و روشنائی کمربندی جنوبی چه شده است؟ و میزان خسارتی که بخاطر بی توجهی و عدم نظارت دقیق بر زیرساختهای این کمربندی متوجه شهر شده است به چه میزان می باشد؟
جناب آقای وزیر محترم از شهردار خوشکل و خوش قیافه شهر ما که هیکلش هم ورزشی است بپرسید سال گذشته با تو جه به اینکه با حضور وزیر وقت دادگستری جناب آقای الهام و استاندار و سایر مسئولین استانی ترمینال ساری افتتاح گردید الان بعد از گذشت یکسال این ترمینال هنوز مورد بهره برداری قرار نگرفته است لطفا از این شهردار گرانقدر و نایاب بپرسید که بعد از گذشت چند سال از افتتاحیه باید شاهد بهره برداری پروژه ها باشیم ؟ آیا اینگونه افتتاحیه ها بیشتر جنبه تخریب دولت خدمتگذار را ندارد؟
از آقای مهندس حجازی!!!بپرسید در بلوار کشاورز ساری سه سال قبل در زمان معاونت مهندس قهرمانی طی مراسمی رسمی کلنگ احداث پارک شمس به زمین زده شد بعد از یکسال هزینه نمودن برای احداث این پروژه متاسفانه شهرداری آن را مورد تخریب قرار داده است علت چه بوده؟ هزینه ساخت اولیه و تخریب آن چقدر بوده است ؟ مگر پروژه های شهرداری ناظر فنی ندارند؟
حاج آقا از شهردار معززو گرانسنگ! شهر ما سوال نمائید معیار عزل و نصب های مدیران داخلی شهرداری چیست؟ نقش شورا در این عزل و نصب ها چگونه می باشد؟ آیا شورا می تواند در این عزل و نصب ها دخالت نماید؟ اگر شورا اجازه دخالت در این امور را دارد پس اختیارات شهردار در چیست؟
آقای وزیر سوالات زیاد شدو سرتان را درد آوردیم به عنوان سوال بعدی از ناخدای لنج ساری بپرسید در زمان مسولیتش چند نفر به عنوان پرسنل در شهرداری جذب شده اند ؟ چه تعداد از این افراد تخصصی چه تعداد سفارشی بوده اند؟شورای شهر چه تعداد را تحمیل نمود؟
خروجی همایشهائی که با هزینه های بالا در شهر از سوی شهرداری برگزار میگردد چه می باشد؟ اگر خروجی داشته پس چرا مردم ما نمی توانند این خروجی ها را شاهد باشند؟
آقای برادر محمد نجار وزیر محترم کشور از شهردار رعنا قامت شهرمان بپرسید با حضور مسئولین شاهد افتتاحیه پارکینگ در خیابان فرهنگ ساری بوده ایم این پارکینگ چرا بعد از گذشت چند ماه تعطیل شده؟ آیا پارکینگ شش ماهه هم داریم؟! هزینه ساخت این پارکینگ چقدر بوده است؟
برای ساخت کاخ شهرداری در بلوار آزادی چقدر هزینه نموده اید چقدر برای دو باره کاری ها هزینه شده است جنابعالی با توجه به اینکه قبل از شهردار شدن چند سالی را معاون فنی شهرداری بوده اید برای جلوگیری از تخلفات چه کار هائی را انجام داده اید؟
جناب آقای نجار از عزیز دل معلم ورزش بازنشسته در شورا یعنی آقای شهردار بپرسید تجهیزات سالنهای ورزشی و شهرداری ساری را از چه کسی خرید می نمایند؟ و چرا؟
جناب آقای وزیر اینها تنها یک هزارم از سوالاتی بوده که مردم ما از شهردار دارند و نتوانسته اند جوابی برای ان دریافت نمایند نمی دانیم چگونه است مدتی باب شده است که شهردار نمونه را اداره کل کتابخانه ها در ساری انتخاب می نماید خب این هم یکی از شاهکار های اساسی و از عجایب جهان هستی می باشد. به قول یکی از دوستان وقتی معلم بازنشسته ورزش در این شهر می شود شهردار سایه خب نمی توان از این شهر انتظار دیگر ی داشت این معلم ورزش که در ایام انتخابات موج های منفی زیادی را علیه دولت می فرستاد امروز به عنوان شهر دار سایه در شهر معرف حضور می باشد که بنده قصد دارم در روزهای آتی قسمتی از شاهکار های این آقای معلم بازنشسته! را برای شما دوستان عزیز بازگو نمایم به امید آن روزی که دیگر هیچ بازنشسته ای کاندیدای شورا نشود هیچ ادم حزبی هم مسئول روابط عمومی ش... نشود !
امروز و امشب در زمان حال !
در تنهایی و سکوت مرموز!
در میان بهت غرور!
همه دیوانگی من !
ایران سرزمین من سرزمین حادثه ایست که لحظه های پرحادثه تاریک تاریخ را بارها و بارها شکسته است.
زخمی و بغض کرده.
در این بغض به خود می لرزد.
به دست مغولان سوخت واشک ریخت .
اما همچنان مثل سروی سربه فلک کشیده ایستاده و مقاوم است.
استقامت و درد رنج های فراوان، رنج های از جنس عشق !عشقی که هدیه خداست برزمین!، و ایران مملو از عشق است و درد و رنج، فرزند عشق است و درودو رنج!
پدر استقامت است ایثار!
در دوئل های زشت و زیبا تلخ و شیرین تاریخ در این برهوت سرنوشت!، در اوج طوفانهای سهمگین گردبادی ، در غرش های ناجوان مردانه زمین ! در بارشهای سیل آسای اسمان، ایران من همچنان پایدار است و استوار چون مردمش باغیرتند و اهل ایستادگی .
وطن عشق بی پایان،ایران یعنی خاک سرخ،ایران رنگ عشقش سبزاست و سفید و قرمز
ایران من از گزند این شوم های تلخ این حوادث های زشت در امان است چون خدا دارد
نه شمشیرحافظش است و نه قلم بلکه فرزندانی از جنس ادم از جنس حسین بن علی حافظ ایران منند
ایران روح الله است و شجاعت.
ایران جهان آراست و استقامت.
ایران همت است و معرفت.
ایران باکری است وغیرت.
ایران باقری است اهل دفاع.
ایران چمران است صداقت.
ایران شیرودی است اهل پرواز .
ایران میرزا کوچک خان است اهل قیام .
ایران رئیسعلی است اهل شرافت .
ایران من ! به فرزندانت نگاه کن چون کوهی هستند از جنس عشق و غیرت از جنس صبر و شجاعت از جنس قیام و آزادگی ! تو بر این آشوب های خیابانی گریه نکن ایران من مغرورباش چون علی فرزندی داری چون فهمیده ها جانثاری داری .
این آشوب ها و دردو رنجها را بارها و بارها دیده ای ! طعم تلخ ترور و خشونت رابار ها بارها فرزندان پست ابلیس بر تو چشانده اند!
تو تیمور چنگیزو صدام را از خود رانده ای
برتو ظلم شده میدانم رنگ سبزت به غارت رفته میدانم ،فرزندان تیمور و چنگیزو صدام بر تو ظلم کرده اند اما بدان فرزندان روح الله، جهان اراو همت و باکری و باقری چمران فرزندان شوم آشوب را از تو میرانند ای ایران من بخند که تو مظهر آزادی و آزادگی هستی ،بخند که حق هرگز نمی میرد !
چون او امام عاشقان و رهبرم بود
گفتم خدایا کی رود عشقش زیادم
تمثال پاکش پاک گردد از نهادم
من خواستم زنده کنم در دل دوباره
من واژه عشق علی فرزند کعبه
من در جمال مرتضی ائینه دیدم
آشفته گشتم کعبه رامیخانه دیدم
بر گو علی مرتضی اینجا غدیر است
مولایمان سید علی اینک امیر است
من غرق در دریای عشقش گشته ام باز
در جستجویم تا کنم با عشق پرواز
سید علی را برگزیدم رهبر خود
در وادی اش گم کرده ام بال و پر خود
با عشق رهبر صفحه دل باز کردم
لبیک یا خامنه ای را اغاز کردم
مهر ولایت نقش بر دل می زند باز
با عشق او من عاشقی را می کنم ساز
با عاشقی من عشق را ابراز کردم
همراه مرغان هوا پرواز کردم
این عشق صحرای غدیرم کرده بی دل
با انتخابت دین من هم گشته کامل
من گفته ام در مکتبت مولائی ام من
چون مرغ عاشق عاشق و شیدائی ام من
من مثل مادرم فاطمه جانثار رهبری ام
تازنده ام سید مظلومی من حیدری ام
شعر از سید عبدالله مظلومی کیاپی
خیلی دنیای جالب و زیبائی داریم آدم بعضی از مواقع با دیدن بعضی از چیزها در فکر فرو می رود
احتمالا شما دوستان عزیز من هم حتما شنیدید که گفتند:
تغاری بشکند و ماستی بریزد شود دنیا به کام کاسه لیسان
و البته این موضوع در مملکت ما امروزه به عنوان یک مرض بی درمان فراگیر شده است و هنوز برای این مرض کسی نتوانسته است واکسنی تجویز کند و یا اگر احیانآتجویز هم کردند ،تجویزشان نتوانسته کار امد باشد شاید شما دوستان عزیزم باور نکنید .فقط کافی است که بگویند آقای مظلومی به سمت ریاست کل کارخانه بخاری سازی فلانجا منصوب شده است آن وقت سیل تبریکات و چاپ بنرو پارچه و از همه مهم تر روزنامه ماهنامه و هفته نامه و شبنامه کسانی که ممکن است در کنار این کارخانه بخاری سازی به نوائی برسند جاری میشود . و تازه جالب تر از همه ،آن هم با چه القابی مثلا اندشمند بزرگوار دانشمند فرزانه مدافع سر سخت مظلومین گرانمایه نایاب عنصر تک و تنهای کره خاکی و هزاران مزخرف دیگر ! ای کاش یک بنده خدائی پیدا می شد و توضیح میداد که پول این همه تبریکات را از کجا اورده اند ؟و از جیب چه کسانی؟ به قول این داستان نویس ما خانم پاژرنگ که دائمآ سرش گرم کارهای ترجمه و تایپ هستش و هیچوقت هم دست از کار کردن نمی کشد (شده کار کردن خرو خوردن یابو)!!! بلانسبت شما دوستان عزیز این ضرب المثل اخری فعلا در بیشتر جاهای مملکت ما مصداق دارد
هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود
ای نفست یارو مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما
آقا و مولای من!آرزو داشتم که پدرو مادرم نام مرا عبدالمهدی می نامیدند و با اذان عشق تو زندگی را
شروع می کردم .
دوست داشتم حلقه ای به نشانه غلامی ات را بر گوشم آویزان می کردند و دعای ندبه ات را نماز زندگی ام!!!
آقای من چه می شد جای گریه کردن با نام تو زبان زندگی را باز می کردم و اولین صدای من یا مهدی بود و نام مبارکت اولین کلام زندگی ام
آقای من ای کاش مهد کودک زندگی ام آشنائی با دعای فرجت و کلاس ابتدائی ام فهماندن انتظار و فرج به من بودو کسی برای من شرح میداد انتظار یعنی چه؟اما افسوس که فقط الف ب ت را یادم میدادند و صحبتی از الفبای عشق تو نبود
مهدی جان ! نمی دانم چرا موضوع انشاء اولینم از تابستان بودو خوشی های تابستان و کسی موضوع ظهور و چگونه می توانیم امام زمان خود را از خودمان دلشاد کنیم را به من نگفت! در کلاس درس دینی همیشه صحبت چگونه صحیح وضو بگیریم بود ولی هرگز معلم نگفت که وضوی بی ولایت شما باطل است در کلاس تاریخ کسی مرا با غیبت و غم غربت و انتظار تو آشنا نساخت فقط صحبت از هیتلر و ناپلئون و داریوش بود!
در کلاس ادبیات افسوس که کسی بهم نیا موخت که چگونه به ساحت مقدست عرض ادب و احترام کنم در درس شیمی و فیزیک صحبت از الکترون و چرخش آن به درو اتم بود ولی کسی برایم نگفته بوئ که تمام هستی عالم برای هستی خود باید گرد وجود مبارکت بچرخند همه صحبت از سرعت سر سام آور نور یعنی سیصد هزار کیلومتر در ثانیه می کردند اما نمی دانم چرا کسی برایم نگفت که شعاع دید امام معصوم ما تا کجاست و نگفتند که امام حاضر ما در یک لحظه می تواند تمام کهکشان هستی را از نظر بگذراند و از حال همه ساکنان زمین و آسمان با خبر شود !
مو لای من غافل از کنکور عشق تو در کنکور پوشالی و پوچ این عالم فانی شرکت کردم و هزاران افسوس که نتوانستم شاگرد دانشگاه معرفت و محبت امام زمان خود شوم .
غافل از شور عشق تو دنبال القابی چون مهندس و دکتر و پرفسور گشته ام واین القاب چیزی جز قرار دادی بین ما ساکنان فانی زمین جهت جذب سرمایه و ثروت و شهرت و منزلت اجتماعی نبود حیف که اصلا در وادی عشق تو نبوده ام صد افسوس!!
آقا و مولای من !از این فضای تنگ و تاریک مدرسه به بن بست دانشگاه رسیدم و وضعیت در دانشگاه هزار بار اسف بار تر از مدرسه بود اینجا بازار غرور و فخرفروشی پر مشتری بود فضا فضای روشن فکری بودو بوی سیاست و حزب و محافل شبانه اسباب غفلت ماها بود .عشق مان یاد گرفتن زبان انگلیسی بودو ترجمه فلان کتاب اروپائی و امریکائی اما غافل از اینکه تو همه زبانهای دنیا را می دانی مهدی جان از اهل بیت و امامان عشق کم تر پیش می امد سخنی به میان بیاید و کسی در دانشگاه هم از تو برای من نگفت اصلا پرچمی از تو در آن مکان افراشته نبود تا کسی بسوی تو دعوت شود، وتو غربتی از یادرفته و مظلوم بودی!
دوران تحصیلم گذشت ودوران معاش زندگی ام رسید که اداره زندگی مجالی برای فکر کردن به تو برایم باقی نگذاشت
مولای من مهدی جان!الان در سن پیری مدتی است که در عمق وجودم تو را یافته ام گویا که مادرم دوباره مرا زائیده است و تولدی دیگر یافته ام زندگی بدون تو دیگر برای من معنا ندارد زندگی بون تو یعنی مرگ برای من !
آقای من! می خواهم بعد از عمری که تو را یافته ام و احساس تولدی دوباره می کنم دیگر مرا رها نکنی و در این آفات آخرالزمان دست گیری ام کنی .
آقای من!خوب فهمیدم که اگر کل عالم هستی را جستجو کنم مهربانی چون تو نخواهم یافت و خوب میدانم من این مدت که حریمت را پاس نداشتم تو حریم مرا پاس داشتی و مرا یاری کردی .
و می دانم که تو هیچ احتیاجی به من نداری واین منم که سراپا نیازم
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن براید
الهم عجل الولیک الفرج
التماس دعا
ای علی ای مولا ای عزیز کردگار
ای علی ای مولا ای همسر زهرای بتول
ای علی ای مولا ای وصی حضرت رسول
ای علی ای مولا ای فرزند بیت الله
ای علی ای مولا ای یاور رسول الله
از چه سر برچاه نهادی ای علی
از چه ناله ای جانسوز سر دادی ای علی
سر برچاه نهادن نشان غربت است
غربت تو نشان جفای امت است
غربت تو حرفها دارد به خود
ناله تو در چاه حرفها دارد به خود
ای علی ای مولا چاهی خواهم بی کران
تا که درد دل با تو گویم بی امان
یک زمانی عشق والا داشتیم
شب جمعه با کمیل نجوای مولا داشتیم
حیف،اکنون ان همه عشق والا
جز شعار چیزی نمانده بر لب ما
گل واژه های عشق والا را آب برد
پاکی دلهای مارا باد برد
در نهج البلاغه خوانده ام نامه ات را
با قدرت بنوشته ای اینچنین نامه ات را
خبر رسید سفره ها انداختید
سفره ای در خور شاهان ساختید
گرم گرفتی روی ان سفره تو با سران
بی نوائی را کس ندیده در ان میان
ای مولای عاشقان باز تکرار شد آن زمانه
همنشینی با بینوایان عار شد در این زمانه
به نام خدا سفره ها می سازند
برای ساختنش به بیت المال می تازند
همایش و نمایش و سمینار بهانه سفره هاست
دست هر فقیر و بینوا از این سفره ها کوتاست
ای علی می دهی اینچنین فرمان به استاندار خویش
هرکه بردارد زه بیت المال بیش
دست او کوتاه ز بیت المال کن
رسوای خاص و عام دزد بیت المال کن
ای ساقی کوثر بیا و حال ما بین
غارت بیت المال به نام دین
کاخ های مرمرین ساحلی و جنگلین
در کنار کاخهای زیبا خانه های گلین
لحظه به لحظه ز صاحبانش نشانی میرسد
غارت اموال از این و آنی میرسد
ای علی ماغافلان را بنگر
یک علی داریم پرخون جگر
دنیای فریاد است این علی
داد از بیداد است این علی
ادامه دارد.....
جانم بفرمائید؟!
آقای مظلومی ؟
بفرمائید؟
از استانداری مازندران تماس میگیرم
وعلیکم! بفرمائیددر خدمت شما هستم؟
با پیگیری های به عمل امده از سوی استاندار محترم و اداره کل ارشاد و خانه مطبوعات در رابطه با هدیه ریاست جمهوری برای خبرنگاران خلاصه این پیگیری ها به ثمر نشست !
خب الحمدالله!!!
الان هم مزاحم شدیم تا از شما شماره حساب سیبا رو بگیریم
من حساب سیبا ندارم برادر!!ولی مهر بانک کشاورزی دارم میشه همینو بدم ؟
نه دستور هستش حتما باید سیبا باشه!
خب تا کی وقت دارم؟
تا ظهر باید هرطوری هستش شماره حسابتو به ما بدی وگرنه اسمتون حذف میشه!
باشه یه کاریش میکنم خدافظ
تعجب نکنید مکالمه بالا تقریبا نزدیک به دوماه شایدم بیشتر از آن گذشته است بنده هم بلافاصله رفتم و حساب سیبا باز کردم که قراربود سیصد هزار تومان از رئیس جمهور به عنوان هدیه ریاست جمهوری به خبرنگاران به مابرسه تا اینکه تقریبا دو سه هفته پیش در خبرگزاری ها از قول رئیس روابط عمومی استانداری مازندران با خبر شدیم که تا چند روز دیگه این هدیه به حساب خبرنگاران عزیز خواهد رفت بنده هم از دو روز بعدش تا الان هر روز به بانک ملی میروم تا ببینم پول واریز شده یا نه؟ اما هر روز با جواب نه مسول صندوق مواجه میشوم البته الان یک هفته ای مسول صندق شماره منو گرفته و هر روز بهم زنگ میزنه و امار میده و میگه نه واریز نشد بنده خدا از بس رفتیم دیگه طبق عادت هر روز به حساب ما سر میزنه و میبینه هنوز همون ده هزار تومان هستش بغض میکنه!!!
رئیس خانه مطبوعات مازندران هم که بنده رو ملاقات کرده بود! به صورت اهسته و درگوشی بهم گفت پول الان تو حساب استانداری هستش تا دوسه روز دیگه به حساب شما واریز میشود این آمارو رئیس خانه مطبوعات تقریبا دو هفته پیش بهم داد اما متاسفانه بعد از گذشت چندین هفته هنوز هیچی مشخص نیست که در اینجا چندتا سوال برایمان پیش امده است که نظر شما را هم به آن جلب میکنم:
۱- رئیس روابط عمومی استانداری مازندران منظورش از چند روز دیگه چند ماه دیگه بود که میشود از آن به عنوان اشتباه تلفظی یاد کرد!
۲- رئیس روابط عمومی اشتباه نکرده بود و درست گفته بود اما ذیحسابی استانداری دلش میخواهد بیشتر این پول توی حساب استانداری بماندتا کارکرد حساب استانداری بالا برود!
۳-اصلا این پول را قرارا است به خبرنگاران عزیز ندهند و آن را در جاهای دیگه هزینه کنند!
۴-دیواری کوتاهتر از ما خبرنگاران پیدا نکردند و استانداری و اداره ارشاد و خانه مطبوعات برای این پول نقشه کشیده اند!
۵-رئیس جمهور از خبرنگاران مازندرانی خوشش نمی اید و این پول به حساب استانداری نیامده و همه این حرفهای استانداری و خانه مطبوعات برای هدیه ریاست جمهوری یک تبلیغات بوده!
۶- شاید استانداری منتظر است تا استاندار جدید بیاید این هدایا را به خبرنگاران تقدیم کند و در ابتدای کار همه ما را نمک گیر کند !
۷-استانداری مازندران برخلاف دستور ریاست جمهوری عمل میکند و نمی خواهد این هدایا را به خبرنگاران بدهد!
۸- با نوشتن این مطلب اسم مظلومی از هدیه گیرندگان حذف خواهد شد!
از شما خوانندگان عزیز خواهشمندیم که جواب صحیح را در قسمت نظرات وارد کنید تا به صورت قرعه کشی به یک نفر به مبلغ ده هزار تومان در صورت پرداخت شدن هدیه ریاست جمهوری اهداء نمایم

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم چون اداره ارشاد به آن مشکوک بود!
ورثه حق دارند با طلبکاران بانکی من کتک کاری کنند چون به خاطر تاخیر قسط های بانکم بانکها به ضامنین من نامه زدندو آبروی منو بردند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. چون مدیران این ادارات هرگز به روزنامه من اگهی مناقصه ندادند!
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم و در صورت ورود دشمنانم به قبرستان با دیدن آنها،آنها را سکته کامل دهم .
کارت شناسایی و حکم خبرنگاری مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!شاید آن دنیا هم معاون اداره ارشاد از دستم شکایت کند و بگوید تو خبرنگار نبودی!!!
مواظب باشید به تابوت من مجانی آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که می خواست خبرنگار خوبی باشد!
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!مواظب باشد آن چمنزار در اختیار رئیس گردشگری استان نباشد چون ممکن است باز از دستم شکایت کند و بگوید علت عقب افتادگی مازندران در بخش توریسم به خاطر دفن من در این چمنزار بوده است!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند مواظب باشید از مدیرانی نباشند که به خاطر یک لیست از من شکایت کرده اند!
یک دستگاه فکس داخل قبرم بگذارید تا خبرهای آن دنیا را برایتان فکس کنم !
حساب ده هزارتومانی سیبا را که برای واریز نمودن هدیه ریاست جمهوری نزد بانک ملی باز کرده بودم را ببندید و پول آن را در جهت توسعه فرهنگی استان هزینه کنید!
برای درگذشتم ویژه نامه ای بزنید و در آن ویژه نامه از مدیران و کارخانه دارها آگهی تسلیت بگیرید چون سود خوبی دارد و هزینه کفن و دفنم هم جور می شود اگرپولی هم ته آن ماند آن را هم برای توسعه فرهنگی استان هزینه کنید.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا از تمامی دوستان و آشنایان و مدیران دوست و مدیران شاکی پوزش میطلبم.
به مرده شوی بگویید مرا با شامپو سیر پرژک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.
چون قصد دارم تمام خاطراتم در دوران خبرنگاری را بدون سانسور بنویسم سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باش .
پارلمانی وزارت نیرو از سوی رئیس جمهور به مجلس برای وزارت نیرو معرفی خواهد شد
زندگی نامه مهندس پوسف پور:
متولد سال 1334 در ناغان از توابع استان چهارمحال و بختیاری
برادر دوشهید بزرگوار زال و نجف یوسف پور
مدارک تحصیلی :
* مهندسی مکانیک از دانشگاه علم و صنعت ایران
* کارشناسی ارشد مدیریت دولتی از مراکز مدیریت دولتی
* کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی تهران با موضوع پایان نامه نقد دولت آقای هاشمی (1376-1368)
سوابق اجرایی و سیاسی :
* 1358-1354 فعالیت دانشجویی مبارزه بر علیه رژیم سابق، معلم حق التدریس در دبیرستانهای تهران، فعالیت در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری، دستگیری به علت شرکت در مبارزات دانشجویی
* 59-58 فعالیت در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری
* 1362-1359 عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ستاد مرکز، عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران استان هرمزگان و اصفهان
* 1375-1363 نماینده مجلس شورای اسلامی در شهرستانهای اردل و فارسان و کیار به مدت سه دوره (دوره های دوم و سوم و چهارم):
1 - عضویت در کمیسیون امور دفاعی
2 - ناظر به مدت چهار سال حزب های دفاعی منتخب از طرف مجلس شورای اسلامی
3 - ناظر nv صنایع دفاع منتخب کمیسیون امور دفاعی 8 سال
4 - عضو کمیته بودجه دفاع که از سالهای جنگ به طور مشترک از اعضای کمیسیون دفاع و بودجه مجلس تشکیل می گردید و نظارت مستقیم بر هزینه های دفاع و پیگیری ضرورت های جنگ را داشته که بطور مستقیم زیر نظر رئیس مجلس شورای اسلامی فعالیت می کرد (به مدت 7 سال)
5 - عضو هیات مؤسس و شورای فراکسیون مناطق محروم در مجلس سوم و چهارم
6 - عضو کمیته تدوین قانون ارتش، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات
7 - مسئول کمیته اصلاح قانون شوراها در مجلس چهارم
8 - منتخب مجلس در کمیسیون ماده 10 احزاب به مدت 4 سال (مجلس چهارم)
9 - متقاضی تحقیق و تفحص از صدا و سیما و عضو هیات بررسی کننده
10 - متقاضی تحقیق و تفحص از بانک مرکزی و مسئول هیات بررسی کننده
11 - متقاضی تحقیق و تفحص از بانکهای ملت و صادرات و مسئول هیات بررسی کننده
12 - عضو هیات تحقیق و تفحص از بنیاد مستضعفان
13 - عضو هیات تحقیق و تفحص از شهرداری تهران
* 1369 تا کنون مدیر مسئول هفته نامه محلی زردکوه در استان چهارمحال و بختیاری
* 1376-1375 فعالیت در مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
* 1377 تاکنون مدیر مسئول هفته نامه سیاست روز و روزنامه سیاست روز
سرپرست وزارت رفاه در دولت نهم
وی همچنین در سوابق فعالیت های سیاسی و تشکیلاتی خود عضویت در شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و دبیر کلی انجمن روزنامه نگاران مسلمان را به همراه دارد